سایت همسریابی موقت هلو


لینک ورود به سایت ازدواج در استان همدان

سایت همسریابی شیدایی راهی شدم. از پشت سر داد زد: بگو کدوم سایت همسریابی شیدایی داری میری؟ بدون اینکه برگردم بلند گفتم: زری ناامیدانه و دست خالی.

لینک ورود به سایت ازدواج در استان همدان - سایت ازدواج


سایت ازدواج در استان همدان

گفت: دست بچه را که سایت ازدواج در استان همدان گریه کردن بودند گرفتم و به سمت در خروجی رفتم کهباز دیوونه شدی؟ کجا میخوای بری این وقت شب؟ مادرم خودش را جلوی در انداخت و دو دستش را جلوی در گرفت و فریاد زد: اگه بذارم بچه هام رو ببری. خودت هر گوری میری برو ولی حق نداری بچه ها رو ببری دستش را پس زدم و همان طور که کانال تلگرام صیغه همدان را کشان کشان از خاله های همدان پایین میبردم گفتم: میریم به جهنم، میریم به درک، هرجا برم یتیمام هم با خودم میبرم!

به شما هیچ ربطی نداره! کیاوش بلند بلند گریه میکرد و من محکم دست هردو فرزندم را در دست میفشردم و از پله ها پایین میبردم. داخل کوچه که شدیم زری پشت سرمان دوان دوان خودش را به کانال تلگرام صیغه همدان رساند و سعی کرد دست کیاوش را از دستم بیرون بکشد. سایت ازدواج در استان همدان خجالت بکش، این وقت شب بچه ها رو کجا داری میبری؟ کیاوش هق هق کنان به زری گفت: خاله تو رو سایت همسریابی شیدایی توام بیا بریم، سامی هم بیار!

دست محکم تا گروه همسریابی همدان

چپ چپ نگاهش کردم و محکم به سمتم خودم کشیدمش. بی چاره بچه از ترس بغضش را فرو داد و ساکت شد. زری با دست محکم تا گروه همسریابی همدان داشتی با سامی دعوا میکردی، خاله های همدان سامی رو میخوای؟ به شانه ام کوبید و حرفش را تکرار کرد.میگم این وقت شب کجا داری میری؟ با توا ولم کن زری، برگرد برو پیش خاله های همدان به تو ربطی نداره، هرچی باشه من ازت بزرگترم، پس دخالت نکن لطفا.

گوشی موبایلم زنگ خورد و چند بار نام مانی روی صفحه موبایلم خاموش روشن شد. سعی کردم آن را از زری پنهان کنم اما فضولتر از آن بود که بشود چیزی را از پنهان کرد. مخصوصا گردنش را دراز کرد سمت گوشی و با دیدن نام مانی محکم به گردنم کوبید. -خاک بر سرت سایت ازدواج در استان همدان مانی با تو چی کار داره این وقت شب که بهت زنگ میزنه؟ آخرش تو با این کارهات هم گند میزنی به زندگی خودت هم من رو بدبخت میکنی. رد تماس دادم و با عصبانیت سمت زری برگشتم. قیامت میکنه. هفت ساله خون من رو توی شیشه کرده سایهام رو با تیر میزنهتو چرا با من جنگ داری؟ برای خودت میگم نفهم، اون مادر گروه همسریابی همدان زرهاش اگر بفهمهنترس امیر جونت تو رو تحت هیچ شرایطی ول نمیکنه، هرچی بدبختیه مال منه! اونوقت انتظار داری تو رو هم بگیره برای اون یکی پسرش گروه همسریابی همدان یه عروسی مفصل هم براتون بگیره؟!

انگشتم را روی بینی گذاشتم و با دست دهان زری را گرفتم و گفتم: هیس، خواهشا جلوی بچه ها دهن گشادت رو ببند! زری که داشت خفه میشد با اشاره سر به من فهماند که دیگر چیزی نخواهد گفت. دستم را از جلوی دهانش برداشتم و دوباره با سایت همسریابی شیدایی راهی شدم. از پشت سر داد زد: بگو کدوم سایت همسریابی شیدایی داری میری؟ بدون اینکه برگردم بلند گفتم: زری ناامیدانه و دست خالی به خانه برگشت. به سر کوچه که رسیدیم تازه به این فکر افتادم که سایت ازدواج در استان همدان با تو تا بچه واقعا باید این وقت شب کجا بروم؟ کانال تلگرام صیغه همدان بلندی کشیدم. با آنکه رابطهام با آهو خیلی خوب بود ولی او یک دختر مجرد بود. من نمیتوانستم این ساعت شب از او بخواهم تا جایی هم به من و فرزندم در خانه شان بدهند، گروه همسریابی همدان دلم نمیخواست حتی پدر و مادرش بدانند که من مطلقه هستم چه رسد

مطالب مشابه


آخرین مطالب